Friday, July 20, 2007


اول- دیشب رفتم بی بی سی پرام هشت، و واقعا شب خوبی بود... خوبتر از همه اینکه بهترین جای سالن نشسته بودیم (خیلی اتفاقی و به لطف یک آدم دوست داشتنی)، خیلی به نوازنده ها نزدیک بودیم. از اجراها (که لینکش بالا هست) از همه بیشتر کار راخمانینف رو دوست داشتم که خوب اینو از قبل هم حدس می زدم؛

رویال آلبرت هال رو اولین بار بود می دیدم و راستش خوشم اومد خیلی. اگه بگم یک کم یاد تالار وحدت افتادم مسخره ام که نمی کنین؟ شاید بخاطر رنگش!(فقط یک کمی عظیم تر بود!!) ولی خلاصه کلی دوست داشتنی بود
درحاشیه اینکه به نظرم به شاملو خیلی می اومده که رهبر ارکستر باشه! آخه دیشب رهبر ارکستر شبیه شاملو بود، بخصوص از نیمرخ
دوم. چند روز پیش رویای تبت فریبا وفی رو خوندم و دوست داشتمش. هیچ وقت نمی تونم بگم فریبا وفی نویسنده عالی یا نابغه ایه، ولی داستانگوی خوبیه. من از اینکه همه اتفاقات داستان بی زمان و تقریبا بی مکان هستن لذت بردم؛ به نظرم این به خواننده فضای بیشتری برای مانور میده؛
البته اینم بگم، به من خوندنش چسبید، چون درست به موقع بود... گیج خودم بودم خیلی ... و نیاز به یک داستان داشتم، اونم فارسی... ؛
تنها چیزی که به نظرم ضعف اومد این بود که بعضی شخصیت ها (و به طرز عجیبی تقریبا همه مردها) کلیشه ای از آب در اومدن؛ اما از اون طرف طبق معمول ازبعضی ظرافت های زنانه نگاهش به رابطه ها لذت بردم؛
سوم. به اسم دموکراسی رو دیدم و حرفهای دیگران رو هم در موردش خوندم و شنیدم. به نظر منم فیلم خیلی بی ارزشی بود، حتی با اهداف خودشون. از بعضی سوتی ها که بگذریم، برام جالبه که آخه چه چیز جدیدی داشت این فیلم که مثلا کسی نمی دونست، یا به چه نکته مهمی اشاره می کرد؟ به نظرم کار کسایی مثل علی افشاری و سازگارا هم که نفی می کنن وجود هر رابطه و هر بورس و ... رو خنده داره. خوب بابا محکم سر جاتون بایستین، بگین اینطور هست، و ما این رو انتخاب کردیم و فکر می کنیم درسته. نه که یه دفعه مثل آقای افشاری شروع کنین که نه بابا، این حرفا چیه، من فقط اومدم دکترا بخونم، به من چه این چیزا و بعد هفته ای دوبارم سر و کله تون توی صدای آمریکا پیدا بشه!!! ؛
خلاصه که از صدا و سیما و اطلاعات ما که همین انتظار می رفت و نه بیش،متاسفانه و با انزجار. صدای آمریکا هم که تکلیفش معلومه... این وسط بیچاره آدمهایی مثل رامین جهانبگلو که قربانی این برنامه های جمهوری اسلامی شده
چهارم. من از خانوم سولماز مارانا یاد گرفتم که میگه: اگه یه مدت زیادی آپدیت نکردی، اصلا بروی خودت نیار ! ؛
ولی خوب پیغام آقای ب اومده بود اینجا و دیگه دیدم چاره ای نیست جز حرف گوش کردن
و راستش رو بخواین، اگه دلیل آپدیت نکردم رو بنویسم اینقدر ابسرد میشه نوشته اش که همون، ترجیح میدم به روی خودم نیارم! ؛

9 comments:

Sir Hermes Marana said...

ای بابا! ما فکر می کردیم انگلستان را تحریم اینترنتی ای چیزی کرده اند دخترم!

Bamdad said...

اوووووووووه! لانگ تایم نو سی :دی خوشحال شدیم کلی. آدرس من هم راستی عوض شده. دیگه اونی که این‌بغله نیست.

Elmira said...

mohem ine ke alan neveshti! inke ghablan naneveshti kheyli hashie as ;)

نادر said...

چقدر عالی! چشممان به جمال وبلاگ شما روشن شد.
اما یک سوال : اون "ابسورد" که نوشته اید ماجراش چیه ؟
آقای ب نزدیکترین چیزی که به این کلمه بلد است به لهجه شمالی : "ااا پسورد" است !

Nazly said...

آقای ب، دارید سرزنشم می کنین که
absurd
رو برداشتم فارسی نوشتم؟ شرمنده، نمی دونم چرا هیچ کدوم از معادل های فارسیش همون حس رو نمی دن بهم... مثلا باید می گفتم خیلی بی معنی یا مسخره میشه... خلاصه حق سرزنش کردن شما کاملا محفوظه

Bamdad said...

behtarin barabari ke tu farsi bara "absurd" didam, "Jafang" bude.

پرهام said...

چه عجب
فكر كنم از تاثيرات بي بي سي پرام 8 بوده كه بالاخره نوشتي

AMir said...

Salam nazli khanoom, kaash mosaahebe rayis jomhoor bad az pakhshe in barnaame ham midid .. be khosoos labkhand zadanesh va raazi boodanesh az kole maajara

مسيح علي نژاد said...

سلام و ممنونم از مهربانيت دوست خوبم...