Saturday, May 29, 2004

در حال گذرم که می بينمش. بر نگاهش مکث می کنم. توان رفتنم نيست - مرا چه می شود، نمی دانم- نگاهش می کنم . سعی خواهم کرد - ناخودآگاه انگار- که نزديکش شوم. نمی شود. نمی توانم يا نمی خواهد .چه تفاوت. نمی شود. آرام به راه می افتم باز. تنها. می گذرم. ديگر بی مکث ...

Friday, May 28, 2004

ای توبه ام شکسته از تو کجا گريزم
ای در دلم نشسته از تو کجا گريزم
ای نور هر دو ديده بی تو چگونه بينم
ای گردنم ببسته از تو کجا گريزم
دل بود و از تو خسته جان بود و از تو رسته
جان نيز گشت خسته از تو کجا گريزم

يارب تو مرا به نفس طناز مده
با هر چه بجز توست مرا ساز مده
من در تو گريزان شدم از فتنه خويش
من آن تو ام مرا به من باز مده

ديوان شمس و باخ، کار جديد داوود آزاد رو از يکی از بهترين دوستام هديه گرفتم. سبکش، موسيقی fusion يا تلفيقيه. داوود آزاد معتقده که "ريشه هايی که از يک اصل و از يک دل سرچشمه گرفته، به شکل های متفاوت متجلی شده و ..."
" در کاست حاظر اشعار مولانا، بصورت بداهه بر موسيقی باخ خوانده شده است. رهايی و آزادی موسيقی ايرانی در کنار نظم و انضباط موسيقی باخ با وجود تضاد ظاهری به يک وحدت باطنی رسيده اند که نشانگر يک ريشه واحد است ... "

اين البته عقيده خود داوود آزاده. به نظر منِ شنونده، هنوز خيلی بخش ها به وحدت باطنی نرسيدند و واقعا غريب به گوش می رسند! اما نمی شه منکر شد که بعضی قطعات ، مثل قطعه ای که اين نوشته با شعرش آغاز می شه، واقعا زيبا و آسمونی اجرا شدند.
نکته جالب ديگه ، فهرست نوازندگان اين مجموعه هستند: داوود آزاد (ايران): آواز، رباب، بربط، دف - مليتا کالين (بلغارستان): پيانو - اوتاايشليشتيک (آلمان): ويلنسل - الخان صمد زاده (جمهوری آذربايجان): قره نی ، دودوک - آن ماری تری (انگلستان): هم خوان

و چقدر عجيب که اين همخوان انگليسی اينقدر نزديک و با احساس می خونه ...

من آن ماهم که اندر لامکانم
مجو بيرون مرا در عين جانم
ترا هر کس بسوی خويش خواند
ترا من جز بسوی تو نخوانم
مرا هم تو بهر رنگی که خوانی
اگر رنگين اگر ننگين ندانم

ممنون ، لحظات خوبی داشتم باهاش...

Tuesday, May 25, 2004

آن ميم آخر خيلی مهم است. می دانی...؟ آن ميم آخر، لحظه ام را انگار، می سازد. به عنوان که نگاه میکنم، چشمم ناخودآگاه می جويدش. اگر باشد -که مدتيست هست- لحظه ام شاد می شود...
بار اولِ بودنش، حس غريب و شيرينی داشت. حالا اما مهم هم شده.
انتخاب اردشير رستمی برای ماه خرداد ،

ای ساکنان سرزمين خوشبختی
ای همدمان پنجره های گشوده در باران
بر او ببخشاييد
بر او که از درون متلاشی است
اما هنوز پوست چشمانش
از تصور ذرات نور می سوزد
و گيسوان بيهوده اش
نوميدوار
از نفوذ نفس های عشق می لرزد

فروغ فرخزاد

- به متولد آخرين ماه فصل بهار-

Wednesday, May 19, 2004

من زندگی ام