Sunday, April 25, 2004

حضورت نبود،
تکيه- داده- به- ديوار نشستم رو، در رويت
سخن گفتم ،گفتم و گفتم
با کلامی خاموش، با لبانی بسته!
حضورت نبود
لمست کردم ، با دستانی بر صورت خود!

(روايت دوست، از شعر حکمت)
آنجا نبودی،
و من بجايت، بر ديوار تکيه کردم

با دهان بسته
با تو گفتم و گفتم ...

آنجا نبودی،
اما دستانم لمست می کردند
بر پوست صورتم

(روايت من از شعر حکمت)
ارديبهشت در تقويم اردشير رستمی:

You were not there
I leaned against the wall before you
I talked talked talked
with a closed mouth
You were not there
I touched you
with the hands on my face

Nazim Hikmet

تو نبودی
دو زانو در برابرت نشستم
چهره ات را نگاه کردم
با چشمان بسته
تو نبودی
حرف زدم حرف زدم حرف زدم
اما نتوانستم دهان باز کنم،
تو نبودی
با دستهايم تو را لمس کردم
دستهايم به روی صورتم بود

(ترجمه تقويم، شايد کار خود آقای رستمی)

Thursday, April 22, 2004

به دوست، برای دغدغه هايش:

" - وارتان! بهار خنده زد و ارغوان شکفت.
در خانه زير پنجره گل داد ياس پير.
دست از گمان بدار!
با مرگ نحس پنجه ميفکن!
بودن به از نبود شدن!‌خاصه در بهار..."

وارتان سخن نگفت؛
سر افراز
دندان خشم بر جگر خسته بست و رفت...

" -وارتان سخن بگو!
مرغ سکوت جوجه مرگی فجيع را
در آشيان به بيضه نشسته است!"

وارتان سخن نگفت؛
چو خورشيد
از تيرگی برآمد و در خون نشست و رفت...

وارتان سخن نگفت
وارتان ستاره بود
يک دم درين ظلام درخشيد و جست و رفت...

وارتان سخن نگفت
وارتان بنفشه بود
گل داد و
مژده داد:"زمستان شکست !"
و
رفت ...

(مرگ نازلی) ، از شاملو