Thursday, April 22, 2004

لذت زندگی.....
یکی از لذت های زندگی اينه که توی يه روز بهاری، که گهگاهی بارون نم نم مياد، و همه چيز اطرافت سبز و سبز و سبزه، اونقدر که به نظرت مياد تازه داری معنی رنگ سبز رو می فهمی ، و اونقدر که به نظرت مياد تازه داری می فهمی بهار يعنی چی، با خانواده و دوستت بری پارک طالقانی. بعد توی پارک، ياد يه آهنگ کردی خيلی شاد بيافتی و دلت بخواد که ادای اسبها رو در بياری و مثل اسب توی پارک بدوی! (شما هم بلدين؟ اونجوری که وقتی کوچولو بوديم راه می رفتيم؟ اول روي يک پا می پرين، يه مکث، بعد روی پای دوم، باز يه مکث) بايد سعی کنی نگاه ها و حرفها و توجه آدمهای اطراف رو کاملا نديده و نشنيده بگيری، تا لذتت کامل بشه. فرض کن همه پارک مال توئه. (اگر بعدا برادرت بهت گفت : اون جلو چه کار می کردی که هر کی می اومد از روبرو خوشحال بود و می خنديد ، يا ادا در می آورد، اصلا به روی خودت نيار. همچنان فرض کن خودتی و يک پارک گنده مال خودت...)

Tuesday, April 20, 2004

ترجمه دوست عزيزی که تقويم رو هم لطف کرده از شعر تارکوفسکی:

هر لحظه با تو بودنم جشنی بود
و تنها تو و من
فرود آمده بر روی زمين همچو توفانی سر مست
چشم پوشيده از مراتب
و تو خواندی مرا
به قلمرو خويش ميان ياسهای نمناک
فراتر از آينه ها

هر لحظه که با هم بوديم، جشنی بود، عيد تجلی،
ودر جهان ، من و تو تنها.
همچون طوفانی سرمست، فرود آمدی
بی حساب پله ها،
و مرا ميان ياسهای نم ناک
به قلمرو خويش فرا خواندی، آن سو
آن سوی آينه

آرسنی الکساندرويچ تارکوفسکی

Every single moment of being with you
was a feast
and only you and I
descended on the earth
Like a drunk storm
negligent of the stairs
and you called me
to your realm
among dewy jasmines
beyond the mirrors

Arseni Alexandrovich Tarkovsky

فروردين در تقويم اردشير رستمی

Friday, April 16, 2004

يه اتفاق عجيب ديگه هم افتاد امسال. مثل اينکه خيلی خوب بودم که اينقدر خوب پيش اومده برام. اون اتفاق اينه که همه کادوهام رو خيلی خيلی دوست داشتم. مثلا سی دی کنسرت شجريان و عليزاده رو کادو گرفتم. تقويم اردشير رستمی رو هم. کتاب ويران ميايی رو هم (بعد تر می نويسم ازش)
خلاصه اينکه در يک کلام : زندگی زيباست !
لذت زندگی.....
یکی از لذت های دنيا داشتن mp3man هست. مخصوصا اگه کادو گرفته باشيش. مخصوصا داشتنش توی ماشين.